به سوی ظهور

دغدغه های روز و رسیدن به ظهور

به سوی ظهور

دغدغه های روز و رسیدن به ظهور

به سوی ظهور

زنده ام تا بتوانم راه و مسیر هدایت را جستجو کنم و در این راه از دوستانم و نظراتشان استفاده میکنم. تا راه شهدا را ادامه دهیم از جمله شهدای دفاع مقدس . تصویری که در این محل مشاهده می فرمایید تصویر شهید مهدی خزائی پور هست.

ravian-sepah-seyadalshohada.blog.i

با سلام

وبلاگ انجمن راویان سپاه سیدالشهدا را دنبال کنید بسیار پر محتواست .

 

 

منتظر غریب

 

 

شعری در سوگ مادرم poem in memory of my mother - YouTube

با سلام

بنده بسیار دوست داشتم نیمه شعبان میلاد منجی عالم بشریت متنی در این وبلاگ قرار دهم ولی شرمنده مولایم شدم.

بهترین و مومنه ترین زنداییم رو از دست دادم 8 فروردین زنداییم پرواز کرد و آسمانی شد . مادری مهربان بود و تمامی مراسم ائمه همیشه خونش یا مراسم داشت یا متناسب با همان روز پرچمی به منزلشون میزدن که ارادتشون رو به ائمه نشان دهند ولی همیشه نیمه شعبان منزلشون جشن بود و ایندفعه روز نیمه شعبان مراسم ختم و خاکسپاری زندایی عزیزم بود. دائم در حال نماز و روزه گرفتن و بسیار محجوب.

ان شالله ما رو هم باز دعا کنه و فراموش نکنه چون همیشه می گفت ......برات سر نماز دعا می کنم.

خدایا عاقبت همه ی ما رو مثل زندایی عزیزم ختم به خیر کن.

امروز روز جمعه هست و همچنان این جمعه نیز مانند جمعه های دیگر می آید و می رود و هنوز که هنوزه لایق دیدار روی ماه آن امام رئوف و غائب از نظر ها نیستیم البته که ما غائبیم و امامم، مولایم حاضر است.

اللهم عجل فی فرج مولانا یا صاحب الزمان عج.

یا حق التماس دعای فرج

منتظر غریب

حدیث به مناسبت نیمه شعبان

 

سلام و عرض ادب

شاید این جمله تکرراری باشه ولی گاهی وقتا برخی حرفای تکراری خیلی باید تکرار بشه تا یادمون باشه یه نازنین امامی داریم که منتظر آدم شدن ماست .

اگر آقامون نیومد کمی فکر کنیم علت این نیامدن ها چیه؟ چرا هنوز لایق دیدار روی این ماه تابان نشدیم.

پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم؟ سالها منتظر سیصد و اندی مرد است، آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم، اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم.» شعری که آیت الله بهجت زیر لب زمزمه می کردند

یا حق التماس دعای فرج

منتظر غریب

 

کانال گلستان شهدا اصفهان شهدا Golestanshohadaesf گلستان امنیت خواهرم بدحجابی  جوانانی کردند دشمنان کانال | پیام رسان سروش پلاس


بعضیا.
   بند ِروسریشونو بازکردن.!
      رفتن جلو دوربین.
         واسه لایک.
...اما...
بعضیاهم.
     بند پوتینشونو بستن.
 رفتن رو مین.
 واسه خاک...
شهدا شرمنده ایم
‌‌

منتظر غریب

 

امام زمان و سال نو | صدق- اولین پورتال تخصصی مهدویت شمالغرب کشور

 

🌸خودت گفتی که وعده در بهار است 
🌸بهار آمد دلم در انتظار است 
 
🌸بهار هرکسی عید است و نوروز 
🌸بهار عاشقان دیدار یار است ... 
 
🔸اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج 
 

منتظر غریب

توصیه‌های رهبر انقلاب درباره ماه شعبان +تصویرنوشته

مقام معظم رهبری( مدظله العالی)، در فضیلت ماه شعبان فرمودند: براى این‌که انسان بتواند وقتى وارد این تالار شد، چشمش باز باشد، غافل نشود، دچار گیجى و گولى نشود که سرش را بیندازد پایین و از این در وارد شود و از آن در بیرون برود؛ نگاهى به دوروبر کند و استفاده‌یى ببرد و براى این‌که این آمادگى در من و شما پیدا شود، این ماه رجب و شعبان را قرار داده‌اند؛ رجب یک‌جور، شعبان یک‌جور دیگر. رجب، بیشتر ماه نماز است؛ شعبان، بیشتر ماه دعا و روزه است؛ این مناجات شعبانیه را ببینید. من یک وقتى از امام (رضوان‌اللَّه‌علیه) پرسیدم در این دعاهاى مأثورى که وجود دارد، شما کدام دعا را بیشتر از همه خوشتان مى‌آید و دوست دارید. فرمودند: دعاى کمیل و مناجات شعبانیه. اتفاقاً هر دو دعا هم مال ماه شعبان است؛ دعاى کمیل که مى‌دانید اصلاً ورود اصلى‌اش مال شب نیمه‌ى شعبان است، مناجات شعبانیه هم که از ائمه نقل شده، متعلق به ماه شعبان است. لحن این دو دعا به هم نزدیک است؛ هر دو عاشقانه است. در مناجات شعبانیه: «و ان ادخلتنى النّار اعملت اهلها انّى احبّک»؛ جهنم هم که من را ببرى، فریاد مى‌کشم تو را دوست دارم. و در دعاى کمیل: «لان ترکتنى ناطقا لاضجّن الیک بین اهلها ضجیج الاملین و لاصرخنّ الیک صراخ المستصرخین و لابکینّ بکاء الفاقدین»؛ اگر به من در جهنم اجازه بدهى و نطق را از من نگیرى، فریاد مى‌کشم؛ فریادِ امیدواران، فریادِ دلدادگان و فریادِ دلباختگان را.

باید با اینها مأنوس بشویم و قدرى دلمان را نرم کنیم. این دل چیز عجیبى است؛ گاهى اوقات به وسیله‌یى که انسان را به اوج آسمانها و اوج معنویت مى‌برد، تبدیل مى‌شود؛ گاهى هم بعکس، به سنگ سنگینى تبدیل مى‌شود که بسته شده به پاى انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرو مى‌برد؛ غرق مى‌کند؛ پدر انسان را درمى‌آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسى و به مقام و به این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است؛ دل دیگر نیست. در آن صورت:

ده بود آن، نه دل که اندر وى

گاو و خر بینى و ضیاع و عقار

آن دلى که انسان در آن عشق اتومبیل فلان‌جور دارد، آن دل نیست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى که همه‌اش در آن میل جنسى موج مى‌زند، دیگر دل نیست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان که ضیاع و عقار و زمین و ملک و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اینها نام برده و مى‌گوید دلى که اینها در آن باشد، آن‌جا طویله است! ده است! دل، نیست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است.

بیانات در دیدار وزیر و مدیران وزارت اطلاعات ۱۳۸۳/۰۷/۱۳

 اعیاد شعبانیه بر تمامی مسلمین و دوستداران و عاشقان مبارک .

 

منتظر غریب

با سلام این روایت به این جهت نوشته شد شاید تلنگری باشه برا عده ای که معبارهایشان در انتخاب شریک زندگیشان به ظاهر است تا باطن.

زندگی موفق است که معیار انتخاب باطنی و اخلاقی باشد.

سال ها پیش در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند .
وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید به شدت غمگین شد. چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود .

دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبان های بسیاری صحبت کرد و راه گل کاری را به او آموختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید...
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .

لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود .

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراطور می کند : گل صداقت ...
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود...

آرزوی بهترین انتخاب و موفقیت ها برای دختران و پسران سرزمینم دارم

یا حق التماس دعای فرج

منتظر غریب


"گوهر شاد" یکی از زنان باحجاب بوده همیشه نقاب به صورت داشته و خیلی هم مذهبی بود.

"او می خواست در کنار "حرم امام رضا (ع)" مسجدى بنا کند."

به همه کارگران و معماران اعلام کرد؛ دستمزد شما را دو برابر مى دهم ولى "شرطش" این است که؛
فقط با "وضو" کار کنید و در حال کار با یکدیگر "مجادله و بد زبانى" نکنید و با "احترام" رفتار کنید. "اخلاق اسلامى" را رعایت و "خدا" را یاد کنید.

او به کسانى که به وسیله حیوانات مصالح و بار به محل مسجد می‌آوردند، علاوه بر دستور قبلى گفت؛
سر راه حیوانات "آب و علوفه" قرار دهید و این زبان بسته ها را نزنید و بگذارید هرجا که "تشنه و گرسنه" بودند آب و علف بخورند.
بر آنها "بار سنگین" نزنید و آنها را "اذیت" نکنید. من "مزد شما را دو برابر مى دهم."

گوهرشاد هر روز به سرکشی کارگران به "مسجد" میرفت. 
روزى طبق معمول براى سرکشى کارها به محل مسجد رفت بود، در اثر باد مقنعه و حجاب او کمى کنار رفت و یک کارگر جوانى "چهره" او را دید. 
جوان بیچاره دل از کف داد و "عشق گوهرشاد" صبر و طاقت از او ربود تا آنجا که بیمار شد و بیمارى او را به "مرگ" نزدیک کرد.

چند روزی بود که به سر کار نمی رفت و گوهر شاد حال او را "جویا شد."
به او خبر دادند جوان بیمار شده لذا به "عیادت" او رفت.

چند روز گذشت و روز به روز حال جوان بدتر میشد. مادرش که احتمال از دست رفتن فرزند را جدى دید "تصمیم گرفت" جریان را به گوش "ملکه گوهرشاد" برساند و گفت؛ اگر جان خودم را هم از دست بدهم مهم نیست.
او موضوع را به گوهرشاد گفت و منتظر "عکس العمل" گوهرشاد بود. 
ملکه بعد از شنیدن این حرف با "خوشرویى" گفت: این که مهم نیست چرا زودتر به من نگفتید تا از "ناراحتى یک بنده خدا" "جلوگیرى" کنیم؟
و به مادرش گفت؛ برو به پسرت بگو من براى "ازدواج" با تو آماده هستم ولى قبل از آن باید دو کار صورت بگیرد.
یکى اینکه "مهر" من "چهل روز اعتکاف" توست در این مسجد تازه ساز.
اگر "قبول" دارى به مسجد برو و تا چهل روز فقط "نماز و عبادت خدا" را به جاى آور. 
و "شرط دیگر" این است که بعد از آماده شدن تو من باید از شوهرم "طلاق بگیرم."

"حال اگر تو شرط را مى پذیرى کار خود را شروع کن."

جوان عاشق وقتى پیغام گوهر شاد را شنید از این "مژده" درمان شد و گفت؛ چهل روز که چیزى نیست اگر "چهل سال" هم بگویى حاضرم.
جوان رفت و مشغول نماز در مسجد شد به "امید" اینکه پاداش نماز هایش ازدواج و "وصال همسری زیبا بنام گوهرشاد" باشد.
"روز چهلم" گوهر شاد "قاصدى" فرستاد تا از حال جوان خبر بگیرد تا اگر آماده است او هم آماده طلاق باشد.
قاصد به جوان گفت؛ فردا چهل روز تو تمام مى شود و ملکه "منتظر" است تا اگر تو آماده هستى او هم شرط خود را انجام دهد. 

جوان عاشق که ابتدا با عشق گوهرشاد به "نماز" پرداخته و حالا پس از چهل روز "حلاوت" نماز کام او را شیرین کرده بود جواب داد:
به گوهر شاد خانم بگویید؛
"اولا "از شما ممنونم و "دوم" اینکه من دیگر نیازى به ازدواج با شما ندارم.
 
قاصد گفت؛ منظورت چیست؟!
"مگر تو عاشق گوهرشاد نبودى؟!"

جوان گفت؛ آنوقت که "عشق گوهرشاد" من را "بیمار و بى تاب" کرد هنوز با "معشوق حقیقى" آشنا نشده بودم، ولى اکنون "دلم به "عشق خدا" مى طپد "و جز او" معشوقى" نمى خواهم.

من با خدا "مانوس" شدم و فقط با او "آرام" میگیرم.

اما از گوهر شاد هم ممنون هستم که مرا با خداوند "آشنا" کرد و او باعت شد تا معشوق حقیقى را پیدا کنم.

و آن جوان شد "اولین پیش نماز" "مسجد گوهر شاد" و کم کم مطالعات و درسش را ادامه داد و شد یک "فقیه کامل" و او کسی نیست جز؛ 
"آیت اله شیخ محمد صادق همدانی."

گوهرشاد خانم(همسر شاهرخ میرزا و عروس امیر تیمور گورکانی) سازنده ی مسجد معروف گوهرشاد "مشهد" است.

منتظر غریب

تو تهران یکی می گفت:
خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد می‌زنند :
 آزادی
 آزادی
 آزادی

 و عابران خسته می‌پرسیدند:
آزادی چند؟؟

من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد: آزادی کجاست ؟؟

و راننده با لحن معنی داری گفت:
رد کردی؛ آزادی قبل از انقلاب بود.

و من به او گفتم:
 آری
 از "غرب" که به میدان آزادی نگاه کنی، آزادی قبل از انقلاب است؛

ولی

از میدان " امام حسین (ع) " که به آزادی نگاه کنی، می بینی آزادی درست بعد از انقلاب قرار دارد.

پس بنگر که در کدام سو ایستاده ای؟

♥️ طرف امام حسین (علیه السلام)


🔥 یا طرف "غرب"

منتظر غریب

 

امام صادق علیه السلام خطاب به مفضّل بن عمر: ای مفضّل! در این بیندیش که چرا ناخن ها در سرْانگشت ها واقع شده اند؟ جز برای آن که از انگشت ها حفاظت کنند و در انجام دادن کارها یاری دهند؟

 مفضّل مى‏‌گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: چه مى‏‌شد اگر خداوند موهای بدن و ناخن ها را چنان مى‌‏آفرید که رشد نکنند تا آدمى به اصلاح و کوتاه کردن نیازمند نباشد.؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال در این کار، نعمت هایى نهاده که آدمى از آن ها آگاه نیست تا سپاس گوید.

آگاه باش! دردهاى بدن با خروج مو از منافذ بدن و با خروج ناخن از سر انگشتان خارج مى‏‌گردد؛ از این رو به انسان فرمان داده شده که هر هفته با مو تراشیدن و کوتاه کردن ناخن ها به این کار اقدام کند. این کار باعث مى‏‌شود که مو و ناخن با شتاب بیشترى برویند و دردها و بیماری ها را سریع تر خارج کنند. اگر شخص چنین نکند، رشد آن ها کوتاه و اندک مى‏‌شود، در نتیجه، دردها در بدن می ماند و بیماری هاى مختلف پدید مى‌‏آید.

 شگفتی های آفرینش (ترجمه توحید مفضل) 

یا حق التماس دعای فرج
 

منتظر غریب

نتیجه تصویری برای ابراهیم هادی و نماز صبح

 

با سلام و احترام.

یه روایت زیبا که انسان رو به فکر وادار می کند که چقدر فاصله هست میان ما و شهدا.

از تهران راهی جبهه بودیم.من وابراهیم با یک ماشین شخصی تا کرمانشاه رفتیم.نیمه های شب هنوز به کرمانشاه نرسیده بودیم.من میدیدم که ابراهیم همینطور از خواب میپرد و به ساعت مچی خودش نگاه میکند با تعجب گفتم:چیشده اقا ابراهیم؟ گفت:کرمانشاه ساعت 4صبح اذان میگوید.میخوام نماز صبح ما اول وقت باشد.چند دقیقه بعد دوباره از خواب پرید بیدار ماند واشاره کرد جلوی یک قهوه خانه توقف کنیم.نماز جماعت صبح را اول وقت خواندیم بعد با خیال راحت به راهمان ادامه دادیم .
تابستان 1361 بود و ابراهیم در تهران حضور داشت هرروز باهم به ابن طرف و ان طرف میرفتیم بیشتر کاری که ابراهیم در ان زمان انجام میداد گره گشایی از کار بندگان خدا بود یک شب باهم به هیئت رفتیم  بعد هم درکنار بچه های بسیجی حضور داشتیم اخر شب هم برای چند نفر از جوانان محل هم شروع به صحبت کرد خیلی غیر مستقیم انهارا نصیحت نمود.
ساعت حدود دوونیم شب بود من هم مثل ابراهیم خسته بودم از صبح مشغول بودیم گفتم:من میخواهم بروم خوانه و بخوابم شما چه میکنی؟ابراهیم گفت:من منزل نمیروم من میترسم خوابم ببرد و نماز صبح من قضا شود شما میخواهی بروی؟ بعد نگاهی به اطراف کرد یک کارتن خالی یخچال سر کوچه روی زمین افتاده بود .ابراهیم ان کارتن بزرگ را برداشت و رفت سمت مسجد محمدیه ورودی این مسجد یک فضای تقریبا دومتری بود ابراهیم کارتن را در ورودی مسجد روی زمین انداخت و همانجا دراز کشید و بعد گفت:دوساعت دیگر اذان صبح است مردم که برای نماز جماعت به مسجد می ایند مجبور هستند برای عبور من را بیدار کنند بعد با خوشحالی گفت:اینطوری هم نماز قضا نمیشه هم نماز صبح رو به جماعت میخوانم ابراهیم به راحتی همانجا خوابید برای من عجیب بود.نمیفهمیدم که چرا ابراهیم انقدر به نماز صبح اهمیت میدهد. او حتی زمانیکه نوجوان بود برای نماز جماعت به مسجد سلمان میرفت.
سالها از ان ماجرا گذشته.این برخورد ابراهیم با قضیه نماز صبح بارها مرا به فکر فرو میبرد ما هرشب ساعت ها برای تماشای فیلم و فوتبال و...مقابل تلویزیون می نشینیم بی انکه به قضا شدن نماز صبح خودمان توجه داشته باشیم ادعای پیروی از راه و رسم شهدا را هم داریم.
بعد ها در جایی خواندم شخصی به نزد امام صادق ع امد و گفت :من گناه بسیار بزرگی کردم.چه کنم؟حضرت فرمود:اگر به بزرگی کوه باشد خدا می بخشد ان شخص گفت:از کوه هم بزرگتر است و به حضرت بیان کرد که چه گناهی مرتکب شده. گناه بسیار بزرگی بود امام صادق ع در پاسخ فرمود:من تصور کردم نماز صبح شما قضا شده که اینگونه گفتی.

☘️به بهانه سالگرد شهید ابراهیم هادی☘️

برگرفته از کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 151و150

منتظر غریب